...
اونروزا کوچه ها اصاً، با تو یه چیز دیگه بود
اونجوری که تو قصه ها، قصه گو قصه میگه بود
دیوارای کاگلی و یاسای شیطون تو حیاط
عاشقی و دلبری و شیرینی و نقل و نبات
خواهش ناب قطره ها، به شیشه های پنجره
بارون نم نم توی راه، بوسه و بغض حنجره
طرح غروب و چشم تو، عمق بدونه آخرش
حس قشنگ بودنو، خاطره های هر تپش...
علي ملك (بارون)
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۲/۰۹ ساعت 20:44 توسط بارون
|
اين وبلاگ را براي ارتباط بيشتر با افرادي كه علاقمند به اشعار عاميانهي موزون يا همان ترانه هستند خلق كردم و اميدوارم كه با انتقادات و پيشنهادات خود براي پيمودن هر چه سريعتر اين مسير مرا راهنمايي نماييد.