اونروزا کوچه ها اصاً، با تو یه چیز دیگه بود


اونجوری که تو قصه ها، قصه گو قصه میگه بود


دیوارای کاگلی و یاسای شیطون تو حیاط


عاشقی و دلبری و شیرینی و نقل و نبات


خواهش ناب قطره ها، به شیشه های پنجره


بارون نم نم توی راه، بوسه و بغض حنجره


طرح غروب و چشم تو، عمق بدونه آخرش


حس قشنگ بودنو، خاطره های هر تپش...

 

علي ملك (بارون)