و هنوز اين هق هق، در گلو ميرقصه

 

دو سه نخ سیگارو، یک شب طولانی

دو سه خطی رویا، خنده ای پوشالی

 

من و شبنم، شب بو، شبپره ماهیها

ناله و شیون و آه، گریه و زاریها

 

موجهای بی رحم، ساحله بی سنگر

کف دریا زخمی، از صلیب لنگر

 

خانه‌ها در جنگل، کوچه‌ها در بیشه

موش در مسلخگاه، مارها در شیشه

 

کوچه‌ها در یک شهر، شهرها در کشور

پُره از دل داده، خالی از یک دلبر

 

چیزی هم شکل ما، آفت گندمزار

گربه ها در خانه، خوکها مردُمدار

 

پُر شد از بیجایی، نا به جا هر جایی

سومین شب از مرگ، اولین تنهایی

 

قهر مهتاب از من، از من و شب پرسه

و هنوز این هق هق، در گلو میرقصه

 

 

علي ملك (بارون)